☆ ☆ ☆ انتظار برای سقوط یک ستاره ☆ ☆ ☆
* * * * * * * * * * * * * * * ´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´¶¶ تقدیم به تک ستاره قلبم و دل خسته من ميترسد که تو پژمرده شوي که تو مرا به فراموشي شب ها سپري که مبادا به دلم زنگ سياهي بزني و به شب هاي اميدم تو تباهي بزني. تقدیم به بهترینم همون که الان رفته کیش
مهم نیست که رای من را چه کسی شمرد. و رای دروغین تو راچه کسی تایید کرد. من سبز خواهم ماند. " تقدیم به بهترینم باران نازنینم تولدت مبارک پسر به دختر گفت: اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم كه ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت كنم. دختر لبخندي زد و گفت ممنونم. نياز فوري به قلب داشت.. از پسرخبري نبود..دختر با خودش ميگفت: ميدوني كه من هيچوقت نميذاشتم تو قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا كني.. ولي اين بود اون حرفات..حتي براي ديدنم هم نيومدي… شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و ديگر چيزي نفهميد….......... چشمانش را باز كرد.... دكتر بالاي سرش بود. به دكتر گفت چه اتفاقي افتاده؟ دكتر گفت: نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده. شما بايد استراحت كنيد..درضمن اين نامه براي شماست..! دختر نامه رو برداشت. اثري از اسم روي پاكت ديده نميشد. بازش كرد و درون آن چنين نوشته شده بود: سلام عزيزم. الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام. از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم.. اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه. {عاشقتم تا بينهايت} قلب دختر نميتوانست باور كند..اون اين كارو كرده بود.. اون قلبشو به دختر داده بود.. روي صورتش جاري شد..و به خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نكردم…
ستاره مي گويد : دلم نمي خواهد ، غريبه اي باشم ميان آبي ها ستاره مي گويد : دلم نمي خواهد ، صدا کنم اما ، هجاي آوازم به شب در آميزد ، کنار تنهايي و بي خطابي ها ستاره مي گويد : تنم در اين آبي ، دگر نمي گنجد ، کجاست آلاله که لحظه ي امشب ، رداي سرخش را به عاريت گيرم رها کنم خود را از اين سحابي ها ستاره مي گويد : دلم از اين بالا ، گرفته ، مي خواهم بياييم آن پايين کزين کبودينه ، ملول و دلگيرم ، خوشا سرودن ها و آفتابي ها جمله هایی که خودم خیلی دوسشون دارم رو واستون نوشتم: شونه هام وقف سرت وقف تموم گريه هات چشم من وقف نگات ، وقف تموم خنده هات دل من وقف وفات ، وقف تموم غصه هات اي نگاهت رونق فرداي من / در تو معنا مي شود دنياي من هيچ کس تنهائيم را حس نکرد،برکه طوفانيم را حس نکرد، او که سامان غزل هايم از اوست بی سروسامانیم را حس نکرد کوچه ها، خونه ها، تموم عاشقا رفتن از اينجا ، يه غربت موند و من تنهاي تنها ، يه غربت مونده و من تنهاي تنها عشقت را رها کن، اگر خودش برگشت، مال تو است و اگر برنگشت از قبل هم مال تو نبوده. آشفتگي من از اين نيست كه تو به من دروغ گفتي ازاين آشفته ام كه ديگر نمي توانم تو را باور كنم. اگر با دلت چيزي يا كسي رو دوست داري زياد جديش نگير؛ چون ارزشي نداره چون كار دله كه دوست داشته ؛ مثل كار چشم كه ديدنه ؛ اما اگه روز باعقلت كسي رو دوست داشتي اگر عقلت عاشق شد، بدون داري چيزي روتجربه ميكني كه اسمش عشق واقعیه. پازل دل يکي رو بهم ريختن هنر نيست ..... هر وقت با تيکه هاي شکسته ي دل يک نفر ، يک پازل جديد براش ساختي هنر کردي. A Thousand Years A thousand years, a thousand more, A thousand times a million doors to eternity I may have lived a thousand lives, a thousand times An endless turning stairway climbs If it takes another thousand years, a thousand wars, The towers rise to numberless floors in space I could shed another million tears, a million breaths, A million names but only one truth to face A million roads, a million fears A million suns, ten million years of uncertainty I could speak a million lies, a million songs, A million rights, a million wrongs in this balance of time But if there was a single truth, a single light A single thought a singular touch of grace then following this single point, this single flame, The single haunted memory of your face A thousand times the mysteries unfold themselves I may be numberless, I may be innocent I may know many things, I may be ignorant Or I could ride with kings and conquer many lands Or win this world at cards and let it slip my hands I could be cannon food, destroyed a thousand times Reborn as fortune's child to judge another's crimes Or wear this pilgrim's cloak, or be a common thief I've kept this single faith, I have but one belief A thousand times the mysteries unfold themselves On and on the mysteries unwind themselves راستش نمیدونم باید چجوری شروع کنم همیشه شروع هر چیزی سخت تر از آخرشه. نمی دونم دارم چکار میکنم.اصلا انگار خودمو تو همه چیز گم کردم هیچی از اون آدم قبلی باقی نمونده حتی یه نشونه ی کوچیک که دلم خوش باشه که یه نشونه از اون ادم سابق واسم مونده....نمی دونم.... شاید همه ی این ها بخاطر این بود که تسلیم سرنوشت شدم تا منو به هر جا که میخواد ببره کاش این طوری نمیشد. نمی دونم چرا اینا رو دارم اینجا مینویسم .....نمیدونم.....شاید چون کسی رو ندارم که این ها بهش بگم یا شایدم ....دیگه به هیچکی اعتماد ندارم که حرفای دلم رو بزنم. ولی....دیگه خسته شدم.... انگار یه کوله پشتی رو دوشمه که هر روز دارم حملش میکنم. * * * دیگه تحمل این سنگینی رو ندارم.نمیخوام بیشتر از این اذیتم کنه. دیگه از همه چیز خستم از همه چیز بدم میاد. از این بدم میاد که نردبون موفقیت بقیه باشم. "همیشه واسه کسی خاک گلدون باش که وقتی گلت به جایی رسید بدونه ریشش کجاس." از دوروبریام بدم میاد همشون به فکر خودشونن. از دلسوزی واسه دوروبریام خستم دیگه نمیخوام واسه کسی غصه بخورم و نگرانش باشم. اشکالی نداره بذار بگن دختره مغروره احساس نداره یخه. دیگه واسم مهم نیست......فقط میخوام خودم باشم..... * * * ای کاش اینجوری نمیشد.... همش تقصیر خودم بود.... نباید اجازه میدادم اینجوری بشه..... دیگه اینا مهم نیست... .چون از گذشته هیچی واسم نمونده... .نباید واسه چیزایی که از دست رفته غصه خورد فقط باید به این توجه کرد که چه روزهایی تباه شد و چه عمری از دست رفته. مرداب تنهایی من تنها جاییه که توش احساس آرامش میکنم و همون آدمی میشم که دوست دارم بشم. ای کاش هیچ وقت اینطوری نمیشد...... ای کاش و هزاران ای کاش و...... حسرت روزهای از دست رفته...... باز هم با زبان بی زبانی هزار بار درخودم میشکنم و میگوییم انتظار برای سقوط یک ستاره. انتظار برای ستاره ای که با سقوطش آرزو هایم به حقیقت می پیوندد. پرنده با درخت سخن مي گويد پروانه با گل ... مورچه با خاك ... خورشيد با دريا ... ماه با آسمان ... و تنها ستاره تنهاست ... هم صحبتي ندارد و در دل سياه شب همچنان اشك مي ريزد ستاره دوست دارد هم صحبت ماه شود اما ماه دوست آسمان است و ستاره را نمي بيند هر شب ستاره اشك ريزان ماه را مي نگرد و سكوت مي كند و اميدوار است شبي از همين شبها ماه او را ببيند و دلش بلرزد ... اما ماه دوست آسمان است ماه من مرا بنگر... اين داستاني بيش نيست همه ميدانند هر سه آنها بدون وجود هم هيچند. بهترینم کاش می فهمیدی که خیلی خیلی دوست دارم. *اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من اي كلامت بهترين اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوي روياي من.*
مونده يك مرداب پير توي دست خاك اسير
منم اون مرداب پير از همه دنيا جدام
داغ خورشيد به تنم زنجير زمين به پام
من همونم كه يه روز مي خواستم دريا بشم
مي خواستم بزرگترين درياي دنيا بشم
آرزو داشتم برم تا به دريا برسم
شبو آتيش بزنم تا به فردا برسم
اولش چشمه بودم زير آسمون پير
اما از بخت سيام راهم افتاد به كوير
چشم من به اونجا بود پشت اون كوه بلند
اما دست سرنوشت سر رام يه چاله كند
توي چاله افتادم خاك منو زندونی كرد
آسمونم نباريد اونم سرگرونی كرد
حالا يه مرداب شدم يه اسير نيمه جون
يه طرف ميرم تو خاك يه طرف به آسمون
خورشيد از اون بالاها زمينم از اين پايين
هی بخارم مي كنن زندگيم شده همين
با چشام مردنمو دارم اينجا می بينم
سرنوشتم همينه من اسير زمينم
هيچی باقی نيست ازم لحظه های آخره
خاك تشنه همينم داره همراش می بره
خشك ميشم تموم ميشم فردا كه خورشيد مياد
شن جامو پر می كنه كه مياره دست باد.
´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´´¶¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶´´¶¶
´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´¶¶
´´´´´´¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶
´´´´´´´´¶¶¶´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´¶¶¶¶´´´¶¶¶¶´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´¶¶¶¶´¶¶¶¶´´´´´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´´¶¶¶´´´´´¶´¶¶¶¶¶¶
´´´´´´´´´´¶¶´´´´´¶´´´´¶¶
´´´´´´´´´¶¶´´¶¶¶¶¶¶´´´¶¶¶
´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶´¶¶¶¶´¶¶¶
´´´´´´´¶¶¶¶¶´´´´´´´¶¶¶¶¶
´´´´´¶¶¶¶´´´´´´´´´´´¶¶¶¶
´´´´´¶´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶
´´´´´´´´´´´ ´´´´´´´´´´´¶
به سکوت سرد مرداب قسم که تو نيلوفر چشمان مني
![]()

"
تا اينكه يك روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..
آرام اسم پسر را صدا كرد و قطره هاي اشك
گوش من وقف صدات ، وقف تموم قصه هات
عمر من هديه به تو ، وقف تمام لحظه هات . . .
اي كلامت بهترين اثبات عشق / با تو ماندن آرزوي روياي من
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Skin |

